خرید بک لینک

تمام چیز هایی که اینجا هست کشته شده .

شاید در زمانی دیگر و مکانی دیگر.

ولی حالا نه.

این بلاگ صرفا به احترام بیان بعضی حس ها که اینجا نوشتم میماند و دلیت نمیشود.

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: سه شنبه 11 آذر 1399 ساعت: 14:51

تمام تلاش هام برای نوشتن کلمه ای درباره عواطفی که دارم بی ثمره.

این یه خط حاصل دو هفته تلاش برا نوشتن یا حرف زدن هست.


پ. ن:ویدرشین رو هم میخوام ببندم. یکی از چیزای عبثی هست که دارم.

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 16:10

آمده ام برای تو بنویسم.دیگر قرار نیست سعی کنم نوشته هایم زیبا باشد و به اصطلاح با قلمم صفحه را به آتش بکشم.خیلی بی پرده میگویم.فقط برای تو اینجایم. برای تو..آمده ام بگویم تو را این روز ها بیشتر از همیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:05

امروز نشستم فکر کردم و متوجه شدم چه قدردلم برای تمام چیزایی که رفتند یا دارن میرن تنگ میشه.اونقدری تنگ خواهد شد که بشینم براش هر چند وقت یه بار درست حسابی سیگار بکشم. امروز فهمیدم تلاش کردن برای باادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:05

میدونید..اکسیژن عامل مهمی برا زنده موندن همه ماهاست.یعنی فقط ماها نه.گیاهاهم حتی اگه به ریششون اکسیژن نرسه حالشون بد میشه. پژمرده میشن کم کم،برگاشون میریزه و آروم آروم میمیرن. هممون اکسیژن کم میاریم و صورتمون کبود میشه و به همه جا چنگ میزنیم تا زنده بمونیم. خب منم روزایی بوده که اکسیژن کم بیارم،تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 6:25

درسته ما تو گرماییم.درسته گرمای هوا رو تن هممون عرق میشونه ولی باور کنید اینجا،دقیقا اینجا،هوا سرده.نه از اون سرماها که رو خودمون پتو بکشیم و پاهامونو بکنیم زیر کرسی تا گرم شیم.ازاون سرماهای قطب شمالی که اگه یه سرپناه نداشته باشی قطعا منجمد میشی و اگه سرپناه هم داشته باشی شاید منجمد شی یاز. وقتی توادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 13:57

پرامون شکسته انگار...

انگار همین چند روز پیش بود که حس میکردم پرهایی دارم برا پرواز ..میتونم پرنده باشم..میتونم پرواز کنم و آسمون هارو ببینم ..میتونم از این دیار برم

ولی حالا چی؟

پرام شکستن انگار...دیگه توان پروازم نیس...بالای جدید میخوام

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: يکشنبه 27 فروردين 1396 ساعت: 0:23

چند وقتی میشد که میومد و گوشه اتاقم میشت.یه دست لای مو های مشکیش میکشید و مثل همیشه میگفت:فندک داری؟ منم دست میبردم تو جیبم و آخرین کبریت های مونده ته جیبمو بهش میدادم تا سیگارشو روشن کنه.بعد میرفت سمت پنحره تا سیگارشو بکشه و منم وسایل قمارمونو آماده میکردم. از اون سر اتاق صدای همایون شجریان رو میشنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 4:13

راه ها ازهم جدا میشن!هرکی بلاخره راه خودشو پیدا میکنه.قرار نیس همه ما ها راه های یکسان بریم!

فقط زمان نشون میده کدوم راه خفن تر بود!

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 3:13

من چند روزه حالت تهوع دارم.نمیدونم شاید چند هفتست .شایدم به چند ماه قبل برمیگرده این حالت تهوع لعنتی من. زمان شروعشو یام نیس.علت حالت تهوعمو هم نمیدونم. امروز هم حالت تهوع داشتم.وقتی از خواب پاشدم این لعنتی باهام بود.وقتی صبونه میخوردم..وقتی داشتم تو تلگرام چت میکردم و اسمایلی میزاشتم این حالت تهوع باهام بود. وقتی تو ایسگاه اتوبوس نشسته بودم منتظر اتوبوس بودم داشتمش...وقتی سرمو توایسگاه به دیواره های شیشه ای عقب ایسگاه تکیه داده بودم و به ساختمون بانک مسکن نگاه میکردم و نوشته هاشو میخوندم حالم داشت بهم میخورد. ..بانک مسکن شعبه اسکندری وقتی تو اتوبوس نشسته بودم و به کاری که قرار بود بکنم،فکرمیکردم این حسم شدت گرفت. زمانی که زیر پل حافظ راه میرفتم و سعی میکردم لب هامو از هم جدا کنم تا حرف بزنم حالت تهوع شدیدی داشتم. موقعی که وارد دانشگاه امیرکبیر شدم و از پله های دانشکده نفت بالا میرفتم داشتمش. موقعی که با پشتیبانم دست میدادم حالم از دست های خودم و اون بهم میخورد. این حس لعنتی لحظه به لحظه باهام بود.نمیتونستم دور بندازمش. موقعی که بعد آزمون به تماشای عرف نشستم حالم از تموم پدرمادرا وتموادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 3:13

میدونید؟من ادمارو میبخشم.شاید این موضوع باعث شه ازم سو استفاده شه.

ولی وقتی بخشیدم هیچ وقت دیدم مث قبل نمیشه.

وقتی یکی میدونه من رو فیک یا رییل بودن ادما حساسم با اصرار میگه که رییل هستش ولی سه ماه بعد صداش در میاد که فیک بوده حتی اگه الان خیلی قول بده که فیک نخواهد بود من میبخشمش.

ولی نمیشه مث قبل نگاش کرد.بلکه یاروعه کلن عوض شه و من نتونم اثرات ادم قبلی رو ببینم توش

خلاصه اینکه بهم دروغ نگید ابدا..

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 3:03

من از اضافی بودن متنفرم.از زوری بودن هم.
جاهایی که فک کردید اضافه اید یا زوری اید برید.نمونید.

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 3:03

نمیدونم اینو قبلن گفتم یا نه ولی به نظرم لازمه یه بار دیگه بگم:تایم ایز عه کیلر:(

من هرروز بهتر دارم حس میکنم این ماجرارو:(

تایم ایز عه کیلر

تایم ایز عه کیلر

تایم ایز عه کیلر

تایم ایز...

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 3:03

دست هایم را در باغچه میکارم.
سبز خواهم شد
میدانم
میدانم
میدانم:))

برچسب: امید فروغی اشک بارون,دانلود اهنگ امید فروغی, نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: چهارشنبه 3 آذر 1395 ساعت: 20:14

چی اومد سرت؟چی اومد سر بال و پرت:)
ای مرد سر بلند دیروز،چیکار کردی تو با بال و پرت؟

برچسب: نویسنده: پرهام عباسی تاريخ: دوشنبه 24 آبان 1395 ساعت: 3:24

صفحه بندی