پابان - تاریخ: 1399/9/11 ساعت: 14:51
تمام چیز هایی که اینجا هست کشته شده . شاید در زمانی دیگر و مکانی دیگر. ولی حالا نه. این بلاگ صرفا به احترام بیان بعضی حس ها که اینجا نوشتم میماند و دلیت نمیشود.
repeat and repeat and repeat - تاریخ: 1397/12/17 ساعت: 16:10
تمام تلاش هام برای نوشتن کلمه ای درباره عواطفی که دارم بی ثمره. این یه خط حاصل دو هفته تلاش برا نوشتن یا حرف زدن هست. پ. ن:ویدرشین رو هم میخوام ببندم. یکی از چیزای عبثی هست که دارم.
برای تو که زاده نشدی.زاده خواهی شد؟ - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:05
آمده ام برای تو بنویسم.دیگر قرار نیست سعی کنم نوشته هایم زیبا باشد و به اصطلاح با قلمم صفحه را به آتش بکشم.خیلی بی پرده میگویم.فقط برای تو اینجایم. برای تو..آمده ام بگویم تو را این روز ها بیشتر از همی
برای دورانی که داره سر میرسه و من براش غمگینم. - تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:05
امروز نشستم فکر کردم و متوجه شدم چه قدردلم برای تمام چیزایی که رفتند یا دارن میرن تنگ میشه.اونقدری تنگ خواهد شد که بشینم براش هر چند وقت یه بار درست حسابی سیگار بکشم. امروز فهمیدم تلاش کردن برای با
اکسیژن - تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 6:25
میدونید..اکسیژن عامل مهمی برا زنده موندن همه ماهاست.یعنی فقط ماها نه.گیاهاهم حتی اگه به ریششون اکسیژن نرسه حالشون بد میشه. پژمرده میشن کم کم،برگاشون میریزه و آروم آروم میمیرن. هممون اکسیژن کم میاریم و صورتمون کبود میشه و به همه جا چنگ میزنیم تا زنده بمونیم. خب منم روزایی بوده که اکسیژن کم بیارم،ت
بخوانید نه جرعت حرکت به جلو را داشت،نه دلش میخواست به عقب برگردد. - تاریخ: 1396/3/6 ساعت: 13:57
درسته ما تو گرماییم.درسته گرمای هوا رو تن هممون عرق میشونه ولی باور کنید اینجا،دقیقا اینجا،هوا سرده.نه از اون سرماها که رو خودمون پتو بکشیم و پاهامونو بکنیم زیر کرسی تا گرم شیم.ازاون سرماهای قطب شمالی که اگه یه سرپناه نداشته باشی قطعا منجمد میشی و اگه سرپناه هم داشته باشی شاید منجمد شی یاز. وقتی تو
پرامون شکسته انگار - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 0:23
پرامون شکسته انگار... انگار همین چند روز پیش بود که حس میکردم پرهایی دارم برا پرواز ..میتونم پرنده باشم..میتونم پرواز کنم و آسمون هارو ببینم ..میتونم از این دیار برم ولی حالا چی؟ پرام شکستن انگار...دیگه توان پروازم نیس...بالای جدید میخوام
قمارباز - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 4:13
چند وقتی میشد که میومد و گوشه اتاقم میشت.یه دست لای مو های مشکیش میکشید و مثل همیشه میگفت:فندک داری؟ منم دست میبردم تو جیبم و آخرین کبریت های مونده ته جیبمو بهش میدادم تا سیگارشو روشن کنه.بعد میرفت سمت پنحره تا سیگارشو بکشه و منم وسایل قمارمونو آماده میکردم. از اون سر اتاق صدای همایون شجریان رو میشن
راه ها - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:13
راه ها ازهم جدا میشن!هرکی بلاخره راه خودشو پیدا میکنه.قرار نیس همه ما ها راه های یکسان بریم! فقط زمان نشون میده کدوم راه خفن تر بود!
تهوع - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 3:13
من چند روزه حالت تهوع دارم.نمیدونم شاید چند هفتست .شایدم به چند ماه قبل برمیگرده این حالت تهوع لعنتی من. زمان شروعشو یام نیس.علت حالت تهوعمو هم نمیدونم. امروز هم حالت تهوع داشتم.وقتی از خواب پاشدم این لعنتی باهام بود.وقتی صبونه میخوردم..وقتی داشتم تو تلگرام چت میکردم و اسمایلی میزاشتم این حالت تهوع ...
fake or real - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 3:03
میدونید؟من ادمارو میبخشم.شاید این موضوع باعث شه ازم سو استفاده شه. ولی وقتی بخشیدم هیچ وقت دیدم مث قبل نمیشه. وقتی یکی میدونه من رو فیک یا رییل بودن ادما حساسم با اصرار میگه که رییل هستش ولی سه ماه بعد صداش در میاد که فیک بوده حتی اگه الان خیلی قول بده که فیک نخواهد بود من میبخشمش. ولی نمیشه مث قبل ...
توییت وار - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 3:03
من از اضافی بودن متنفرم.از زوری بودن هم.جاهایی که فک کردید اضافه اید یا زوری اید برید.نمونید.
کیلر:( - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 3:03
نمیدونم اینو قبلن گفتم یا نه ولی به نظرم لازمه یه بار دیگه بگم:تایم ایز عه کیلر:( من هرروز بهتر دارم حس میکنم این ماجرارو:( تایم ایز عه کیلر تایم ایز عه کیلر تایم ایز عه کیلر تایم ایز...
امید فروغی:)) - تاریخ: 1395/9/3 ساعت: 20:14
دست هایم را در باغچه میکارم.سبز خواهم شد میدانم میدانم میدانم:))
نگو به ته رسیدی:(( - تاریخ: 1395/8/24 ساعت: 3:24
چی اومد سرت؟چی اومد سر بال و پرت:) ای مرد سر بلند دیروز،چیکار کردی تو با بال و پرت؟
این روزا رقت انگیز تر از اونه که باور کنی:(( - تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 12:10
دلم برا روزایی که هیچی حس نمیکردم تنگ شده.این روزا رقت انگیز تر اونه که باور کنی:((
واقعیت - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 18:57
واقعیت تلخه.بپذیریدش.حتی اگه خیلی تلخ باشه.حتی اگه غیر قابل باور باشه.حتی اگه مدت ها ازش فرا کرده باشد.فقط بپذیریدش:))خودتونو کوچیک نکنید. واقعیتو بپذیرید حتی اگه له بکنتتون:(حتی اگه آخرین راه های نفسو براتون ببنده.:( +به نظرتون تابلوعه با یه واقعیت تلخ مواجه شدم:؟:/
پس گرفتن - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 18:57
بدترین نوع پس گرفتن پس گرفتن خودت از خودته:( پ.ن:میدونم چهارنفر گذری رد میشن از بلاگم.نخونید شماهاهم:))
نادیده بگیر و برو:( - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 18:57
خیلی از مشکلاتو نمیشه حل کرد.فقط باید نادیده گرفتشون:(
بازم قفس،بازم تنگی نقس - تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 18:57
بازم ققس،بازم تنگی نفس.. سرما سوزناک بود با اینکه هوا سرد نبود.حسش میکرد.سرما لای تک تک رگ هاش دیده میشد و هر لحظه ممکن بود خونش یخ بزنه و تمام. تنگی نفس هم به سراغش آمده بود.ققسه ی سینشو فشار میداد سعی میکرد راهی برای نفس باز کند. سینی غذاش یه گوشه افتاده بود وآخرین باری که غذا خورده بود رو یادش نم...

برچسب‌های مرتبط

امید فروغی اشک بارون | دانلود اهنگ امید فروغی | واقعیت مجازی | واقعیت افزوده | واقعیت ایران | واقعیت مجازی اندروید | واقعیت کربلا | واقعیت مجازی چیست؟ | واقعیت عاشورا | واقعیت مجازی سامسونگ